الفيض الكاشاني

718

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

( 259 ) خوش بود عدم هستى ما را كه خبر كرد ؟ * اين مايهء آشوب و بلا را كه خبر كرد خون شد دلم از ياد سراپردهء فطرت * ز آسايش جان جور و جفا را كه خبر كرد اين تن ز كجا راه به سر منزل جان برد * اين زنده بلا مرده بلا را كه خبر كرد آرامگه بىخبرى بود بهشتى * بيدارى و هشيارى ما را كه خبر كرد در دايرهء كون به غير از تو نگنجد * من چون به ميان آمد و ما را كه خبر كرد از كشور « 1 » وحدت دو جهان چون بدر آمد * تقدير كجا بود قضا را كه خبر كرد روزى كه الست تو بيار است جهان را * هشيارى اصحاب بلى را كه خبر كرد عشق تو به هر بىسر و پا راه چسان يافت * معمار خرابات فنا را كه خبر كرد اين عقل چسان راه به ويرانهء ما برد * بر هم زن عيش دل ما را كه خبر كرد « 2 » سوداى سخن فيض چسان بر سرش افتاد * اين پرده در شرم و حيا را كه خبر كرد ( 260 ) خنك ديده‌اى كان ترا ديده باشد * ز گلزار حسنت گلى چيده باشد سراپا نظر گشته باشد كسى كو * جمال ترا يك نظر ديده باشد چه ديده است چشمى كه رويت نديده * چه بشنيده آن كز تو نشنيده باشد به جمعى تو دزديده نگذشته باشى * كه هر يك نگاهى ندزديده باشد خرامان به راهى كه بگذشته باشى * بسا دل ز حسرت خراشيده باشد نقاب ار گشايى و گر رخ بپوشى * ز بيگانه آن روى پوشيده باشد گره گر زنى زلف را ور گشايى * به هرطور باشى پسنديده باشد نشاط دلم از نشاط تو خيزد « 3 » * نخنديده باشى نخنديده باشد كسى كو گرفتست در بر خيالت * به بيدارى او خوابها « 4 » ديده باشد خيالى كسى را كه در سر مقيمست * محالست يك لحظه خسبيده باشد كسى را كه عشق نگاريست در سر * ز سيماى او غم تراويده باشد چو در وصف حسن تو گويد سخن فيض * سراپاى موزون و سنجيده باشد

--> ( 1 ) - عق : كثرت . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : فاقد بيت . ( 3 ) - چ پ : باشد . ( 4 ) - چ پ : چه‌ها .